تبليغاتX
خدای من تو هستی

 

 

پرده 1 : بترس از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کسی را ندارد. ( امام غریبان)

 

                                                                           


 

پرده 2 :هیچی ندارم بگم شرمنده – رو سیاه – من به عهدم با تو عمل نکردم

 

ای خدای آسمان به تمام قطرات درون ابرها قسمت میدهم مرا ببخش ........


 

پرده 3:نیازی به نوشتن نیست بعضی و قت ها عکس ها بهتر سخن میگن ..

 

make love  no war

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 19:41 توسط معصوم |

سلام

الان چند ساعته دارم رو متنی که میخوام اپ کنم کار میکنم اما انگار قدرتش رو ندارم و خوب

جسم هم یاری نمیکنه.بدنم اتوماتیک وار قفل کرده بود چشمام به مانیتور دستام رو کیبورد

فقط گوشام میشنید مات و مبهوت چرا اینجوری شدم؟

می خواستم از محرم بنویسم از حسین و عباس یه اپه توپ...

یه دفه یاد همه ی اون نذر و نیازام افتادم همشون جلو چشام بودن به حاجتهایی که همش

عباس رو پیش خدا واسطه میکردم اخرش هم به همشون رسیده بودم .اشکام خودم دلم ...

از چی بنویسم ازاینکه هر وقت رو نداشتم به خدا بگم به عباس میگفتم بعدشم خیالم

راحت اون خیلی مهربونه... یا از حسین بگم که تو عزاداریش فقط وقتی به غربت میرسیدن

منم گریم میگرفت اما الان نه به خدا نه...دارم برا حسین اشک میریزم .میگم میخوام

بیام زیارتت( ارزویی که بچه هامیگن ماله پیرزناست چراشو؟؟؟ ادمیزادن گناهی ندارن )

همش تو رویاهام اونجا بودم این تلخ ترین رویایه منه من واقعیت رو میخوام .. میام اونجا

نه بی کفش نه سینه خیزمن مییام و میمیرم شک ندارم عظمتی که اون خاک داره

عطری که اون هوا داره واون تیرگی که فرات داره این به کنار اون صحرایی که زینب دیده

بود اینم هیچی اون تبرکی که همه روش سجده میکنن نه نه اون پرچم قرمز: مهدی

مییاد این پرچم رو برااون گذاشتن هیچی دوتا ضریح دوتا بهشتی و هزاران قفل ...

اینم کنار همشون کناراون نگاهی که خدا به اونجا داره میگن اونجا بهشته مام که

بهشتی نیستم اگه اومدم اونجا جسم رو رها میکنم خودمو رها میکنم عاشق میشم و آرامش

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 16:15 توسط معصوم |