تبليغاتX
خدای من تو هستی

 

 

خدای من

من همانم همانی که از خود درونش دمیدی همانی که گفتی از اتش برتر است

من همانم که ازبدو تولد گریستم میخواستم همانجا کنارت بمانم

من همانم بعد از این همه سال همانی که فراموش کرد خودش را وعلت افرینشش را

اری من همانم و اینجا کنار عطر محمدی زیباترین را یحه ی دنیایی  کنار صفحاتی سرشار از عشق میخوانم و میگریم

مخاطب> من اری> همانم 

همانی که دوستش داری چون او را با عشق افریدی

نمیدانم با منی یا نه من همینم اینجا غمی ندارم چون بر رکوع میروم و شادم چون بر سجده میروم

اری همینم یا همانم؟ مهم بودن است و بندگی میتوانم یا نه؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 17:35 توسط معصوم |

 

من و نور

نمیتونم بنویسم نوشتن اونم برا خدا آدمشو میخواد نمیدونم من هستم یا نه؟

سلام به خدا به اونی که از وجود خودش در من دمید سلام به زیباترین واژه یعنیخدا

قفل کردم نمیتونم بنویسم

این همه حرف با اینکه همشون رو لحظه ای هزار بار بهت میگم اما بازم میخوام بگم

جز تو کسی رو ندارم اگه داشته باشم هم هیچکی خدا نمیشه

کسی که هیچ وقت بهت نمی خنده رازهاتو به هیچکی نمیگه فراموشت نمیکنه

به خودش فکر نمیکنه مواظبته >>اینا رو همه فاکتور کنم هیچکی خدا نمیشه

۱سال رو رد کردم بک میکنم فقط خدامهمترین چیزی که تو سال قبل پیدا کردم

از این مهم تر نیییییییییییییییییییییست

حالا یه سا ل دیگه امسال می خوام خودمو پیدا کنم

امسال کارم راحت تره حالا من خدا دارم که قبلآ نداشتم آره نداشتم

مسخرست خندم میگیره به ماهم میگن انسان ؟؟

کمکم کن یه کمی بیشتر از پارسال بهم توانشو بده میدونم کم مییارم اما با تو نه

یه خط یواشکی با یه خواهش کوچولو

میخواستم تصورت کنم چشامو بستم ....

وقتی باز کردم پشت هاله ی اشک نور دیدم اشکامو پاک کردم هیچی نبود

میدونم نبودی اما بذار تو همین خیال بمونم

+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:1 توسط معصوم |